تبليغاتX
خط - فاصله

خط - فاصله
» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» ناگهان های بی سببی
» داستانستانی
» کمی با نادر ابراهیمی
» شعری آشنا از پل الوآر
» نامه ایی از صادق هدایت
» داستان کوتاه: "یک روز بعدازظهر"
» نیچه، مردی آمیخته با اندیشه و احساس
» نامه‌های عاشقانه "آلفرد دوموسه" به "ژرژ ساند"، یکی از دلاویزترین شاهکارهای ادبیات جهان
» داستانی دلنشین از چخوف
» مروری بر تاریخچه رئالیسم در ایران و جهان
» شرق بنفشه مندنی پور ...یک عاشقانه زیبا
» دختر پرتقالی...داستانی عاشقانه از نویسنده ایی فیلسوف

کمی با نادر ابراهیمی جمعه بیست و هفتم آذر 1388

 

روبرویم می‌نشیند، فنجان قهوه خالی‌اش را روی میز می‌گذارد و با اشتیاق از نادر ابراهیمی برایم می‌گوید.

- از کتابهایش خوانده‌ایی؟

- بله همان عاشقانه آرامش را

- خوشت آمد؟

- سال گذشته بود که خواندمش، از حال و هوای سیاسی کتاب چندان خوشم نیامد، اما خوب، بعضی از جملات آن و مفاهیمی که در بر داشتند بسیار زیبا بود.

ناخودآگاه درذهنم  یکی از جملات کتاب مرور می‌شود " مگر می‌شود که تو باشی و من عاشق تو نباشم؟"

-" فردا شکل امروز نیست" را هم بخوان، ببین، 155 صفحه است، کتاب جالبی است و البته پرمایه.

چند صفحه‌ایی از آن را برگ می‌زنم ......


ادامه مطلب

شعری آشنا از پل الوآر یکشنبه بیست و دوم آذر 1388

 

شعر پل ‌الوآر را شعر دل و شعر احساس، شعر اعجاب و فریاد و تشنج نامیده‌اند. شعر درخشان و سرشار از تصویرهایی که از تمام مظاهر حیات جان گرفته است. معمولا واژه‌هایی را به کار می‌گیرد که به جهت انس و روانی و زلالشان دیر زمانی تازه نمی‌ماند و به سرعت کهنه می‌شود. اما آنچه شعر الوآر را تازه، آزاد و ویژه می‌کند الهام و شور شاعرانه اوست.....

 

 تو را به جای همه کسانی که نمی‌شناخته‌ام دوست می‌دارم

تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم

به خاطر گستره بیکران دریا، به خاطر عطر نان گرم

به خاطر برفی که آب می‌شود، به خاطر گلهای نخستین....

 

تو را دوست می‌دارم برای فرزانگیت که از آن من نیست

تو را به خاطر سلامت

به رغم همه آن چیزهایی که به جز وهمی نیست دوست می‌دارم

برای این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم.....


ادامه مطلب

نامه ایی از صادق هدایت یکشنبه پانزدهم آذر 1388

 

یا حق...کاغذی که نوشته بودید امروز رسید، شکایت از قطع روابط نامه‌نگاری کرده بودید، راست است، چند وقت می‌شود که چیزی ننوشته‌ام و همچنین کاغذی دریافت نکرده‌ام. اما باید تصدیق کرد که این سهل‌انگاری یک جانبه نبوده است که تا این حد عصبانی شده‌اید. لابد می‌دانید که نوشتن کاغذ برایم کار عجیب و مشکلی شده است، به طوری‌ که وقتی کاغذ تمام شد از خودم می‌پرسم چطور از عهده این کار برآمدم، به هر حال تا مدتی که اخوی بزرگتان  تهران بودند و اغلب با ایشان شبها را می‌گذراندیم، احوال و سراغتان را از ایشان می‌گرفتم، حالا مدتی است که به مشهد برگشته‌اند، همین قدر اطلاع داشتم که حالتان بهتر است و مشغول رتق و‌ ‌فتق امور و خدمت به میهن باستانی هستید.....


ادامه مطلب

داستان کوتاه: "یک روز بعدازظهر" پنجشنبه دوازدهم آذر 1388

 

تنها  دو روز دیگر تا بیست وهشتم مهرماه باقی مانده بود. سی و نه سالگی‌اش آخرین نفسهای خود را می‌کشید. لاک، کرم و عطرهای روی دراور را کنار زد تا بهتر بتواند خودش را در آینه برانداز کند.

لبها، گونه، بینی و چشمهایش را خوب از زیر نگاه خود گذراند.روی دو خطی که بر روی پیشانی‌اش سر سختانه جا خوش کرده بودند، دست کشید. "کم کم داری پیر میشی مینو، باور کن!"

حلقه کش زرد رنگ را از موهای شرابی‌اش باز کرد. موهایش را همین چند روز پیش رنگ کرده و به مد روز کوتاه کرده بود......
ادامه مطلب

نیچه، مردی آمیخته با اندیشه و احساس چهارشنبه چهارم آذر 1388

 

"روزی می‌رسد که نوشته‌های من با ابدیت خویش در دنیا  پراکنده می‌گردد و ودستهای لرزان انسانهایی که آکنده از قلب و عواطف است، کلمات آن را لمس می‌کنند ، اگر در آن هنگام  نام و نشانی از زیبایی و جوانی تو باقی باشد، جز در میان اشعار حزن انگیز من نخواهد بود و تو چنین سعادتی را از ابدیت آثار شاعری به دست آوردی…عشق یک مسافر است با کوله‌باری از غم اگر می‌خواهی میهماندار این مسافر غم‌انگیز نباشی، دریچه‌های دلت را بر روی زیبایی‌ها و روشنانی‌ها ببند…."

نامش" فردریک ویلهلم نیچه"و سرودهای دلنشینش، کلمات موزون و درخشانش، اندیشه و خیال والایش، او را به صورت نیمه خدای عرش ادب و فلسفه درآورده بود.

نیچه در 1884 در روکن آلمان متولد شد و از کودکی فریفته نغمه‌های سحرآمیز و زمزمه‌های زیبای موسیقی گردید. او همواره ستایشگر قله‌های بلند و دست‌نیافتنی بود. دلش می‌خواست مانند عقاب در اوج سرافرازیها آشیانه بگیرد و همین شور…همین شوق…همین احساس و تب تند به او نیرو داد تا مرزهای دیگر را بشکند و به قلمرو خدایی نوابغ دست یابد. نیچه در 25 سالگی به سمت استادی دانشگاه بال برگزیده شد و.....


ادامه مطلب

نامه‌های عاشقانه "آلفرد دوموسه" به "ژرژ ساند"، یکی از دلاویزترین شاهکارهای ادبیات جهان شنبه سی ام آبان 1388

 

"به روشنایی آسمانها، به عطر گلها، به تقوی، به شب و به روز ظنین باش...بدان کس که تو را دوست دارد حتی اگر فرشته‌ایی باشد اطمینان نکن...اما هرگز نسبت به خود "عشق" شک میاور، زیرا عشق همه چیز است.

اصل عاشق بودن است، معشوق چه اهمیتی دارد؟ ساغر به هر شکل که می‌خواهد باشد زیرا این باده درون آن است که مستی می‌آورد..."

حکایت عشق بهشتی "آلفرد دوموسه" و "ژرژ ساند" مانند شعری است پر از روح، پر از جان و سرشار از حرارت و زیبایی و نامه‌های آنان چون تابلوی سحر‌آمیز و هنرمندانه‌ایی است که نقاش آن عشق و قلم‌موی آن الهام است و این آمیزه شگفت در پیکر طلایی کلمات چکانده شده است.....

 


ادامه مطلب

داستانی دلنشین از چخوف پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388

"از دفتر خاطرات یک دختر جوان"

 

13 اکتبر

آخر در خیابان ما هم دارد اتفاق می‌افتد! به بیرون نگاه می‌کنم و باورم نمی شود. یک مرد بلند قد برازنده با موهای سیاه، چشمان تیره رنگ و آتشین زیر پنجره اتاقم بالا و پائین می‌رود. الان پنج روز است که از صبح زود تا دیروقت شب در خیابان قدم می‌زند و مرتب رو به بالا به پنجره ما نگاه می‌کند! من تظاهر می‌کنم که متوجه نیستم.

15 اکتبر

امروز از صبح زود باران شدیدی می‌بارد و مرد بیچاره همچنان در خیابان قدم می‌زند و بالا و پائین می‌رود.به عنوان پاداش با عشوه به او نگاه کردم و با دست برایش بوسه فرستادم.با لبخند بسیار جذابی پاسخ داد. این مرد کیست؟....


ادامه مطلب

مروری بر تاریخچه رئالیسم در ایران و جهان پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388

"مکتب رئالیسم"

 

نیمه دوم قرن نوزدهم (1850-1900) با چندین جریان هنری منجمله رئالیسم و ناتورالیسم همراه بود که بازتابی از نگرانی‌های اجتماعی و علمی آن عصر بودند.

رئالیسم واژه فرانسوی است که از ریشه رئال به معنای واقعی کسب شده است. در فارسی به واقع‌گرایی و حتی حقیقت‌گرایی نیز ترجمه شده است، این واژه در برابر ایده‌آلیسم ابداع شد که دارای پیچیدگی مفهوم زیاد بوده و حوزه‌های تفکر مختلفی را دربرمی‌گیرد.مانند هنر، فلسفه، زیبایی‌شناسی، اخلاق، ادبیات، سیاست و علوم اجتماعی.

رئالیسم از میل و گرایش هنرمندان (به‌ ویژه رمان‌نویسها و نقاشها) برای نزدیک کردن هنر با واقعیت به وجود آمد ، هنرمندان این مکتب عقیده داشتند که مناظر زندگی باید آینه‌وار، بی‌کم و زیاد بدون دخل و تصرف نمایانده شوند و حقایق طبیعی در صنایع و ادبیات ارائه شود.

در ادبیات افراط ورزیدن بیش از حد در احساسات هنرمندان رمانتیک باعث شد که آنها به تدریج از واقعیات اطراف خود دور شوند و ......
ادامه مطلب

شرق بنفشه مندنی پور ...یک عاشقانه زیبا دوشنبه یازدهم آبان 1388

"شرق بنفشه"

نویسنده: شهریار مندنی‌پور

چاپ هفتم، بهار 1387 ،  چاپ اول،1377

نشر مرکز، 245 صفحه

 

شرق بنفشه از بهترین عاشقانه‌هایی بود که تا به حال خواندم، نثر بسیار زیبایی داشت، داستان ظاهرا در دهه شصت می‌گذشت. داستان آشکارا نشان دهنده محدودیتهای شدیدی است که بعد از انقلاب بر روابط عشقی و تغزلی حاکم بوده است.

"سلام ارغوان به پسرها نگاه کردی ولی من را نشناختی. نمی‌دانی همه عصرها دورادور دنبالت می‌آیم که برسی خانه‌ات. نترس نزدیک نمی‌آیم. نمی‌ترسم بگیرندم، می‌ترسم طوری بشود که تو بترسی.

از پنجره‌های خانه‌تان کدامشان مال اتاق توست؟ من همه آن پنجره‌های چوبی را که به شکل پنجره‌های خانه‌های قدیمی ایوان بالایشان قوس دارند، دوست دارم، چون بلاخره پشت یکی‌شان تو می‌خوابی. پنجره‌ات همان سیاره کوچکی است که رویش یک گل سرخ روییده میان همه ستاره‌ها و......

 

 

 


ادامه مطلب

دختر پرتقالی...داستانی عاشقانه از نویسنده ایی فیلسوف دوشنبه سیزدهم مهر 1388

"دختر پرتقالی"

نویسنده: یوستاین گاردر

مترجم: مهوش خرمی‌پور  

ویراستار: ویدا اسلامیه

چاپ چهارم، 1387 ، 188 صفحه

 

دختر پرتقالی، چه اسم جالبی! نویسنده، یوستاین گاردر.

کتاب را برگ می‌زنم، می‌بینم کوچکترین توضیحی از مترجم درباره نویسنده نوشته نشده و فقط پشت جلد کتاب یک عکس سه در چهار از نویسنده گذاشته شده است!

مردی میانسال که رنگ موها و چشم‌هایش مشکی است و دستش را متفکرانه بر روی چانه گذاشته است. هر چند کسانی هستند که معتقدند از چهره افراد خیلی چیزها را می‌توان خواند اما من هر چه قدر که این آقای نویسنده را نگاه می‌کنم، چیزی دستگیرم نمی‌شود جز این که وی نویسنده کتاب دختر پرتقالی است و نامش یوستاین گاردر است!

اما عجیب اسمش برایم آشنا می‌آید، در ذهنم دنبال این نام می‌گردم، یوستاین گاردر، گاردر...من این نام را کجا شنیده‌ام؟

جرقه همیشگی معروف زده شد، یوستاین گاردر، نویسنده نروژی، دنیای سوفی... تازیخ فلسفه، سوفی دختر پانزده ساله...

بله، دنیای سوفی معروفترین اثر اوست. پس اجازه دهید ابتدا ....
ادامه مطلب

داستاه کوتاه: "نگاهم کن آیناز" جمعه دهم مهر 1388

 

 

سلام آیناز، امروز چقدر زیبا شده بودی، تمام چهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ات پر از ستاره شده بود، نگرانت بودم، آخر بسته‌های خریدت برای تو سنگین بود، دیدم به سختی کلید را در قفل در چرخاندی، کاش می‌شد بسته‌هایت و آن جعبه مقوایی مربع شکل را که نمی‌دانم چه بود خودم برای تو جابجا می‌کردم تا هر کجا که می‌خواستی، حتی تا هزار خانه آن‌ورتر، اما من فقط توانستم نگاهت کنم، فقط نگاه.

می‌دانی معنی دیوار چیست آیناز؟

راستی روسری حریر آبی‌ات چقدر به تو می‌آید، وقتی آن را سر می‌کنی مثل فرشته‌ها میشوی

-------------------------------------------------------------

                                                                                                   

امروز هم من را ندیدی، مثل بقیه روزها، با خودم عهد بستم که هروقت نگاهم کردی و چون خورشید لبخند زدی این نامه‌ها را به دستت .......


ادامه مطلب

نگاهی دیگرگونه به" چشمهایش "بزرگ علوی سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388

گزارش:

نام کتاب: چشم‌هایش

نویسنده: بزرگ علوی

موسسه انتشارات نگاه ، تهران 1377

 

"مریدان استاد از خود می‌پرسیدند: چرا اسم این پرده را چشم‌هایش گذاشته؟ ممکن بود اسم آن را چشم‌ ها گذاشته باشد. اما چشم‌هایش، یعنی چشم‌های زنی که استاد به او نظر داشته، پس طرف توجه صاحب چشم‌ها بوده نه خود چشم‌ها.

زیر تابلو روی قاب عکس، استاد به خط خود نوشته بود: چشم‌هایش!"

یازده سال پیش بود که کتاب چشم‌هایش را از بزرگ علوی خواندم و هفته‌ایی که گذشت نیز باز آن را مطالعه کردم و فکر کنم دفعه سوم و یا چهارمی بود که آن را می‌خواندم، کتابی که یازده سال پیش زمانی که دانش‌آموزی بیش نبودم من را مسحور کرد و همچنان پس از گذشت سال‌ها جذابیت و برتر بودن خود را برایم حفظ کرده است.

چشم‌‌هایش یکی از تاثیرگذارترین و معروفترین رمان‌های فارسی است که به قلم نویسنده توانا "بزرگ علوی" به رشته تحریر آمده است.

مردی که من سالیان گذشته اولین بار عکسش را با موهای خاکستری و لبخندی ملایم در پشت جلد یکی از کتاب‌هایش به نام "نامه‌ها" دیدم.

اما براستی علوی کیست؟....


ادامه مطلب

گذری بر دو مکتب ادبی: امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم دوشنبه شانزدهم شهریور 1388

"امپرسیونیسم"

 

امپرسیونیسم از ریشه امپرسیون به معنای برداشت آنی یا لحظه‌ایی به جنبشی هنری در اواخر قرن نوزدهم و نیز سبکی هنری در زمانه ما اطلاق می‌شودکه بر خلاف رئالیسم در پی بازنمایی عین واقعیت نیست، بلکه می‌کوشد تا انعکاس واقعیت را در ذهن باز‌آفرینی کند.

در ادبیات داستانی رئالیستی، که نمونه‌های نمایش را در آثار نویسندگانی مانند غلامحسین ساعدی یا محمود دولت آبادی می‌توان یافت، داستان را غالبا راوی همه دان (دانای کل) روایت می‌کند. راوی سوم شخصی که با نگاه فراگیر و موثقش رویدادها و روایتی هدفمند محسوب می‌شود.

بسیاری از داستانهای امپرسیونیستی... 

        

 


ادامه مطلب

قسم شنبه هفتم شهریور 1388


قسم به بوسه آخر، قسم
> به تير خلاص،
> قسم به خون شقايق،
> نشسته بر تن داس!
> قسم به آتش پنهان به
> زير خاكستر،


ادامه مطلب

سه شعر به یاد قیصر امین پور... چهارشنبه چهارم شهریور 1388

دستور زبان عشق

 

دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟

 

می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟...


ادامه مطلب

داستان کوتاه: "ایستگاه" سه شنبه سوم شهریور 1388

 

 هوای گرم و آفتاب سوزان مرداد ماه به خوبی احساس می‌شود، به ساعتم نگاه می‌کنم سه و نیم بعدازظهر است. ایستگاه اتوبوس چندان شلوغ نیست، به مسافران نظری می‌اندازم پسر جوانی با صدای بلند و لحنی خشن و عصبی با همراهش صحبت می‌کند، فکر کنم همه کسانی که منتظر اتوبوس بودند فهمیدند که او با مسئول کارگزینی اداره‌اش بحث شدیدی کرده است، حتما به اداره کار و امور بیمه شکایت خواهد کرد و او را به دادگاه می‌کشاند، در اولین فرصت استفعا داده و دنبال کار جدیدی می گردد و...


ادامه مطلب

گزارش : "بيگ بوي خانه را ترک مي‌کند" شنبه سی و یکم مرداد 1388

 

 در ميان سياه پوستان آمريکا که هنوز هم اثري از زهر روزگار بردگي در خون آنها مانده است هنر از سرچشمه صداقت و سادگي سيراب مي‌شود.

ريچارد رايت نويسنده سياه پوست در سال 1908 در شهر ناچز[1]  از شهرهاي مي‌سي‌سي‌پي در خانواده تهي دست ديده به جهان گشود. پيش از آن که سنش آغاز تحصيل را اقتضا کند خانواده‌اش به ممفيس[2] کوچ کردند.

ديري نگذشت که پدر وي خانواده را ترک گفت و مادرش را نيز بيماري از کار بازداشت. او را به يتيم خانه فرستادند. ريچارد تا 12 سالگي بيش از يک سال به مدرسه نرفته بود اما در خود اشتياق به نويسندگي را احساس کرد و براي نيل به آرزوي بزرگ خويش بار ديگر به تحصيل پرداخت....


ادامه مطلب

RSS 2.0

Designed By ParsTheme